نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

غم تو گر نبوَد آدمی نمیماند نه آدمی که ملک هم دمی نمیماند نیازمند و عالم به یک اشارۀ توست اگر تو ناز کنی عالمی نمیماند به گریۀ شب هجران کشیدگان سوگند که هرکجا تو بخندی غمی نمیماند هزار بار شهادت دهد قبیلۀ طایی اگر تو جود کنی حاتمی نمیماند به یاد داغ تو چون چشم نوکران گرید برای کعبه دگر زمزمی نمیماند ماجرای کوچه چشمان ترم را زخم کرد داد از دردی که قلب مضطرم را زخم کرد روضهخوانی میکنم هر روز و شب در غربتم روضۀ سنگین مادرم حنجرم را زخم کرد این مصیبت نامه را جز من نمیداند کسی دست نامردی رسید و باورم را زخم کرد حوریه حتی نسیمی بر رخش دارد ضرر باد گلبرگ گل پیغمبرم را زخم کرد سالها گریان داغ ضربت آن سیلیام ضربهای محکم که روی مادرم را زخم کرد با شتاب و ناگهانی رد شد از روی سرم این مصیبت بود از پا تا سرم را زخم کرد آنقدر گفتم بجای مادرم من را بزن این تقلا کردنم بال و پرم را زخم کرد هرچه هم آن روز از غصه تلاطم کرده بود مادرم در کوچه راه خانه را از ما گذشته **** دیگه شکسته گوشواره از ما گذشت خدا سر کسی نیاره وقتی میرفت قدش رشیده بود وقتی اومد اما خمیده بود چادرشم رو خاک کشیده بود آه، تو سینه یه بغض ممتد دارم از کوچه خاطرۀ بد دارم
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد