صحبت از خوان کریم است و تهی دستیِ ما
ابوالفضل بختیاریپسندیدن4
بازدید3.1K
صحبت از خوان کریم است و تهی دستیِ ما دست ما گرم قنوتند و ز حاجت لبریز گوش این طایفه آوای گدا نشنیده قبل گفتن شده کاسه ز عنایت لبریز دستهایم دم صبحی به ضریحش نرسید همچو شمعی به تمنای حرم آب شدم بیشتر نام حسن بود میان سخنم اربعین نزد حسینش که شرفیاب شدم خاک گر نام حسن داشت به لب درّ میشد نام او را به روی سنگ یمن بنویسید بی کفن بود حسین ورنه وصیت میکرد که به روی کفنش نام حسن بنویسید بنویسید به روی قبر و به روی کفنم من حسینی شدۀ دست امامِ حسنم جگر سنگ شود آب اگر گریه کند شرح وقتی بدهد او جگرِ سوخته را روضهاش کوچۀ تنگیست نمیداند که میخ را گریه کند یا که درِ سوخته را بیت الاحزان نگاهش شده راوی غمِ قصۀ رد شدن آینه با کینۀ سنگ گریهکنها به کنایه بنویسید که آیینه شکست دست سنگین و فدکنامه و یک کوچۀ تنگ **** در پیچ کوچه و چه ولگرد لعنتی با سنگ زد بر آینه بی دردِ لعنتی دیدم به جنگ مادر رنجورم آمده فریاد میزدم برو نامرد لعنتی خط و نشان برای زنی خسته میکشی لعنت به هرکه به تو گفته مرد لعنتی دیوارهای سنگیِ آن کوچه شاهدند با مادرم چه کرد کمردردِ لعنتی **** غرور کودکیم هنوز دلگیر کوچهها شبگریههای من پر از تصویر گریهها اگه موهام سفید شده تقصیر کوچهها هیشکی نبود بگه اونکه زدی زنه گوشواره با یه سیلیِ ساده نمیشکنه یه سیلی بی حیا به مادرم زده از اینجا تا به خونمون نشسته اومده **** تو کوچهها اون روز زد به صورت ما سیلی یکی زد اما اومد صدای چندتا سیلی حسن غریب مادر...