نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

سوارِ گمشده را از میان راه گرفتی چه ساده صیدِ خودت را به یك نگاه گرفتی كه گفت كشتی نوحی تو مهربان تر از اویی كه حُرِّ بدشده را هم تو در پناه گرفتی چُنان به سینه فشردی مرا كه جز تو اگر بود حسین فاطمه می گفتم اشتباه گرفتی من آمدم كه تو را با سپاه و تیغ بگیرم مرا به تیغِ نگاهی تو بی سپاه گرفتی بگو چرا نشوم آب، كه دستِ یخ زده ام را دویدی و نرسیده به خیمه گاه گرفتی
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد