نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

ای كاش راهت از شب كوفه جدا شود ختم به خیر این غم بی انتها شود ای كاش نامه های سفیرت به تو رسد یا باد، با نوای دلم هم نوا شود مداح خانواده ی تان هستم، آمدم با خانه خانه بزم حدیث شما شود دم از علی و آل علی آن قدر زنم تا كوچه ها پر از نفس مرتضی شود با هر اذان به اشهد انَّ علی رسد تا هر حضور خطبه ای از لافتی شود از معجزات خیبر و از بدر گفته تا شعر و شعورشان همه شیر خدا شود یا از حسن بگویم و از حس یك غریب شاید فضای كوفه كمی غم فضا شود آنقدر از حسین بخوانم كه جان دهم باشد كه یك حسینیه اینجا بنا شود افسوس زین جماعت سنگی بی وفا باور نداشتم كه یكی با وفا شود این جا مدینه است نه كوفه میا مخواه زهرا دوباره عابر این كوچه ها شود این جا مدینه است نه كوفه بیا مخواه تا باز بزم روضه ی زهرا به پا شود افتاده ام به یاد تو و روضه خوانی ات از مادری كه رفت خودش خون بها شود تا در حضور فاطمه حس كرد زد به سر دلشوره داشت بانیِ یك ماجرا شود یادش نرفته بود كه هر صبح با ادب جبریل می رسید كمی خاك پا شود با التماس گفت به مادر بمان میا تا مانع جسارت یك بی حیا شود در بود و شعله بود و حرامی به پشت در می خواست با حرارت در آشنا شود فرصت نداد شعله فقط كار خود كند مهلت نداد تا كه در بسته وا شود زینب صدای فضّه به دادم برس شنید كوشید مادر از در و آتش جدا شود آه ای علیِ من به مدینه میا، مخواه تكرار داغ های دل مجتبی شود این جا میا كه فاطمه ات جای دوش تو در حلقه ی فشرده ی زنجیر جا شود بدجور چشم زجر مرا زجر می دهد ای وای اگر كه همسفر بچه ها شود خولی تنور خانه ی خود گرم می كند شاید كه میزبان سری آشنا شود این جا میا كه روی سرت شرط بسته اند روزی رسد كه گیسویت از نی رها شود تقصیر نیزه نیست كه سر بی تعادل است كافیست نیزه دار كمی جا به جا شود می افتی و به روی زمین غلت می خوری می افتی و سر تو به خاك آشنا شود
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد