نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

باور نمیکردم گذرها را ببندند من را که میبینند، درها را ببندند در شهر کوفه کوچهگردی کم نکردم این چند شب، یک خواب راحت هم نکردم من شیر بودم، کوفه در زنجیرم انداخت این کوچههای تنگ آخر گیرم انداخت امروز جان دادم اگر جانت سلامت دندان من افتاد، دندانت سلامت حالا که میآیی، کفن بردار حتماً ای یوسف من، پیروهن بردار حتماً حالا که میآیی، ستاره کم بیاور با دخترانت گوشواره کم بیاور حیرانم، اما هیچکس حیران من نیست باور کن اینجایی که دیدم جای زن نیست اینجا برای خیزران لب را نیاری آقا خدا ناکرده زینب را نیاری اصلاً ببین گلها توان خار دارند؟ پردهنشینان طاقت بازار دارند؟ من راضیام انگشتر من را بگیرند وقت کنیزی دختر من را بگیرند باید مسیر تو چرا اینجا بیفتد حیف از سر تو نیست زیر پا بیفتد
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد