نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

این شهر را با تیغ و خنجر می شناسند با مـردم نفرین حیـدرمی شناسند با مردمی دنیا طَلب كه دین حَراجند یوسف فروشند و فقط زر می شناسند فُتوای قتـلِ خارجی ها مُهر خورده اینجا تـو را با اسم ،كمتر می شناسند جمعند مُشتی گرگ خوی قَدر نشناس این طایفه كِی قدرِ گوهر می شناسند این نان به نرخِ روز خورها تازگی ها آهنگران را با خـدا تـر می شناسند از چیـدمان سنگ ها بـر بام پیداست پـرتـاب را از بـام بهتر می شناسند از ضربِ شصتِ حـرمله تمجید كردند این تیرها را خوب دیـگر می شناسند از بـاغ های سبـزشـان تنـهای تنها هر شاخه ای كه خیزران تر می شناسند وقـتِ شكستـن سینه و پـهلوست ارجح وقتِ بـریـدن بـازو و سر می شنـاسند هـنـگامِ غـارت رو سری را می پسندند در شـعـله هـا یغماگری را می پسندند
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد