نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

باد ها کاش به گوشَت برسانند نیا ماه و خورشید و فلک دل نگرانند نیا رد شدم از در یک خانه تنورش میگفت کاش میشد که به آقا برسانم نیا یادشان رفته دعای تو برای باران در پی منع تو از آب روانند نیا چوب کم آمده از بس که شده چوبه تیغ کوفیان در طلب تیر و کمان اند نیا دور ماه حرمت فال اگر خندانند ماه دیگر به سر و سینه زنان اند نیا همهی ترس من این است بنات علوی بین جمعیت و انظار بمانند نیا مثل من کاش کسی این همه حیران نشود تک و تنها وسط کوفه پریشان نشود با لب تشنه لب بام دعا میکردم که عزیزم لب تو پاره و عطشان نشود از همان راه که در پیش گرفتی برگرد تا عقیله وسط هلهله گریان نشود تا شنیدم همه دنبال غنیمت هستند نذر کردم بدن پاک تو عریان نشود
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد