نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

ترسم این نیست سفیر تو سرِ دار رود ترسم این است رقیه سرِ بازار رود کوهی از سنگ سرِ بام ببینی چه کنم؟ دخترت را ملعِعام ببینی چه کنم؟ ترسم این است به دل کینه تلمبار کنن خواهرت را دَم بازار گرفتار کنن راضیاَم از تن من جامه به غارت ببَرن راضیاَم دختر من را به اسارت ببَرن راضیاَم طعنه به من عالَم و آدم بزند راضیاَم حرمله با تیر به چشمم بزند در عوض مجلس اغیار نیاید زینب بین انظار به اجبار نیاید زینب من خجالتزدهام بابت فردا ای داد جگرم سوخت جگرگوشهی زهرا ای داد جگرم سوخت جگرگوشهی زهرا برگرد بابت کشتن تو آمده فتوا برگرد چه بلاها که سر نامهبرت آوردن یادم آمد چه به روز پدرت آوردن من نوشتم که بیایی همه تقصیر من است تشنگیِ پسر فاطمه تقصیر من است چه بگویم که در این بغض سخن میماند تن عریان تو بیغسل و کفن میماند ای تشنهلب حسین حسین حسین عشقِ زینب حسین حسین حسین ای بیکفن حسین جان حسین جان... بیپیراهن حسین جان حسین جان... **** بلندمرتبه شاهی و پیکرت افتاد همین که پیکرت افتاد خواهرت افتاد تو نیزه خوردی و یکبار بر زمین خوردی هزار مرتبه زینب برابرت افتاد همین که از وسط جمعیت دو تا چکمه رسید اول گودال مادرت افتاد **** به سوی گودال از خیمه دویدم من شمر جلوتر بود دیر رسیدم من
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد