نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

حرف ناگفتهی چشمان ترش بسیار است اشک او راوی یک عمر غم و آزار است روز و شب گریه کن روضهی یک مسمار است قلب او زخمی از ضرب در و دیوار است داغهایی که کشیده است همه معروف است پس ببخشید اگر روضه من مکشوف است در نماز شب و هنگام دعا میگرید صبح با گریه او باد صبا میگرید یاد آن کوچه و بیچون و چرا میگرید بعد چل سال بیادش همه جا میگرید قصد این بار من از شعر که آقا بوده قسمت انگار کمی روضه زهرا بوده زَهر در تن نه که از غم جگرش میسوزد یاد مادر که بِیُفتد به سرش میسوزد غرق آتش دَر و پروانه پرش میسوزد از همان روز حسن با پدرش میسوزد کودکی بود ولی رنج پدر پیرش کرد غم مادر دگر از زندگیاش سیرش کرد نه فقط زخم زبان از همه مردم بوده زهر در بین غم و غربت او گُم بوده قاتلش آتش و آن خانه و هیزم بوده دست سنگین همان کافر دوم بوده ابتدا چادر مشکیِ حرم سوخته بود بعد هم تیر کفن را به بدن دوخته بود داشت آن روز به لب روضهای از سر میخواند قِصهی درد و غم و غربتِ حیدر میخواند داشت از سوز جگر روضه مادر میخواند بعد هم روضه جانسوز برادر میخواند چشمش افتاد به چشمان برادر، با آه گفت: لا یوم کیومک به اباعبدالله صوت قرآن تو در شام شنیدن دارد چوب دست از لب و دندانت اگر بردارد از حرم تا قتلگه زینب صدا میزد حسین دست و پا میزد حسین، زینب صدا میزد حسین
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد