نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

پُر از شرارهی غم، جز دلی کباب نداری میان سینهی خود غیر اضطراب نداری نه مُسلمی، نه بُرِیری، نه عابسی، نه زُهیری مدافعِ حرمِ پای در رکاب نداری دَمِ ورودیِ بابُالرضا رسیدم و گفتم تویی غریب که جز گنبدی خراب نداری تو شرحِ ماوَقَعِ کوچه نانوشته بگویی تویی پیمبرِ روضه، فقط کتاب نداری مخواه روضه چنان راز سر به مُهر بماند بگو به کوچه چه دیدی؟ چرا جواب نداری؟ تو هم شبیه حسینت عزیزِ فاطمه هستی عزیزِ فاطمه هستی ولی رباب نداری برای اینکه همیشه به سوگ تو بنشیند عیالِ مرثیهخوانِ زیر آفتاب نداری کنار نهر نکردند قصدِ نَحرِ گلویت نگاه منتظری جانبِ سراب نداری اگر چه تشت، پُر از پاره پارههای جگر شد ولی کنار سرت جامی از شراب نداری هزار مرتبه شکرِ خدا که مثل اسیران سه ساله دخترکی بسته بر طناب نداری **** شلوغه گودال و یه تشنهلب تنها گرفته بوی خون سرتاسرِ صحرا انگار تَهِ گودال به پا شده محشر این پسرِ زهراست، بسوزی آی دنیا یکی داره پیرهنو میدزده پیروهن که نه کفن میدزده یکی داره با یه کهنه خنجر سرو از روی بدن میدزده به سمت گودال از خیمه دویدم من شمر جلوتر بود دیر رسیدم من سرِ تو دعوا بود، ناله کشیدم من سرِ تو رو بردن، دیر رسیدم من
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد