نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

صبح ازل طلوعش با طلعت حسن بود وَالشَّمْسِ وَ ضُحَاهَا در صورت حسن بود یک ذرّه خاک او ماند، ما را درست کردند گویا که خلفت ما، از خلقت حسن بود بابا همیشه میگفت: دیدی خدا کریم است؟ نانی که خوردی امشب، از برکت حسن بود هرجا حسین قدم زد، دنبال مجتبی بود شخصاً حسین محو، شخصیت حسن بود با دوستان محبّت با دشمنان مروّت این خُلق در یکی بود، او حضرت حسن بود یک گوشه چشم کرد و شش گوشه را بنا کرد کرببلا محـیطش، تا تربت حسن بود صد سال اشک آدم، یک گریهی شبش بود صدسال صبر ایوب، یک ساعت حسن بود در خانه جوده بود و در کوچه هم مغیره پس کی خدادر این شهر، هم صحبت حسن بود؟ در کوچه پیش رویش، کشتند مادرش را فریاد ازین زمانه، این قسمت حسن بود من ایستاده بودم، دیدم که در افتاد حسن ناله میزد، بابا مادر افتاد تو افتاده بودی، دَرَم روی بازوت دیدم هر کی رد شد، لگد زد به پهلوت صدای در دریکه تو شعاه سوخت دریکه یه میخو توی سینه دوخت صدای جیغ، توی خاکستر و دود کی میدونه چی توی دست فضه بود سرم رفته از بس توی سر صدا سرم رفته از بس سرم داد زدن نگو که چرا موم سفیده آخه خودت رو یه لحظه بزار جای من خواب دیدم که، تنت رو زمین، نفس میزدی گلوتو برید گریه کردم همون که زدت، اومد منو زد موهامو کشید او میکشید و من میکشیدم او میدوید و من میدویدم
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد