تصویر سیدرضا نریمانی - نبود تاب و توانی که وا کند لب را

نبود تاب و توانی که وا کند لب را

[ سیدرضا نریمانی ]
نبود تاب و توانی که وا کند لب را
گرفت با نگه خود سراغ زینب را

خبر رسید و سراسیمه خواهرش آمد
دوان دوان به کنار برادرش آمد

رسید و چادر خود را که از سرش انداخت
نگاه حیرت خود بر برادرش انداخت

صدای گریه و آه بلند می‌آمد
زبان خواهر دلخسته بند می‌آمد

کمی بریده بریده صدا زد ای حسنم
دو چشم خود بگشا ای ستم کشیده منم!

عزیز مادر من باز خون‌جگر شده‌ای
شبیه مادرمان دست بر کمر شده‌ای

چرا عزیز دلم رد خون به لب داری
چه چشم بی رمقی و چقدر تب داری

غریب فاطمه رنگ تنت عوض شده است
تن تو سبز شده گلشنت عوض شده است

شنیده‌ام که چه رنجی ز  یار می‌بینی
شنیده‌ام که دو روز است تار می‌بینی

بگو پس از تو غم عالمین را چه کنم
اگر حسین بفهمد حسین را چه کنم

نظرات

0 نظر ثبت شده

هنوز نظری ثبت نشده است

اولین نفری باشید که نظر می‌دهد