نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

زهر آنگونه اثر کرده به اعضای تنم لرزه افتاده در این لحظه تمام بدنم مَردُم این رسم هواداری پیغمبر بود؟ من جگرگوشه پیغمبر خاتم، حسنم همسرم قاتل من شد به که گویم این غم؟ آری آنگونه غریبم که غریبِ وطنم خون شد آنگونه همه عمر دلم از غصه که برون می شود این لختهی خون با سُخنم بسکه دندان زِ غمِ کوچه نهادم به جگر جگرم پاره شد و ریخت برون از دهنم خواب را بُرد ز چشمان من آن کوچهی غم آنکه یک عمر از آن غُصه نخوابیده، منم تیر بر پیکرِ من میزند امروز عدو هیچ غارت نشد امّا ز تنم پیرُهنم درد دارم ولی از داغ برادر گریم من خودم گریه کن کُشتهی خونین بدنم ** ای وای پر از زخمی ای وای پر از خونی عطشان اگه بودی عریان نمیمونی نترس اگه غارت شده پیرهنت چادرمو میندازم رو بدنت منم شبیه خیمههات میسوختم کاشکی خودم برات کفن میدوختم خدای من خدای من عریانه بچهی با حیای من خدای من خدای من ببین چقدر تنهان بچههای من خدای من خدای من سر بریدند بچهمو رو پاهای من خدای من خدای من قهقهه میزنند به نالههای من
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد