
ای گنج معرفت به دِل سامرا سلام ِاِبنُ الجَواد حَضرَتِ اِبنُ الرِضا سلام ای چون پدر مُطَهَر ومعصوم و مُتَقی ای آسمان عِلمِ خدا اَیُهَا النَقی خورشید از تَشَعشُعِ نورَت مُنَوَر است ماهِ فَلَک به یُمن حضورت مُنَوَر است در قول و حُکم و فِعل تو اِنصاف جاری است باغِ کِرامت تو همیشه بهاری است گنجینههای علم الهی است در دلت حَظِ حُضور میبرم امشب زِ مَحفِلَت نُطقَت اگر نبود هدایت نداشتیم راهی به آسمان اِمامت نداشتیم با نور تو دُرُست شده اعتقادمان دادی طَریقِ عَرضهی حاجات یادمان فهماندهای به ما ادب و احترام را طرز چگونه حرف زدن با اِمام را فهماندهای که شأن رفیعِ امام چیست ظرفیت پذیرش فیضِ مُدام چیست لُطفت اگر نبود مُقَرَب نمیشدیم در مَحضَر اَئِمه مُؤَدَب نمیشدیم هر کس که باطناً به خدا وصل میشود با رحمت نگاه شما وصل میشود کفر است اگر به غیر شما رو زند کسی عشق است اگر کنار تو زانو زند کسی ای سَروِ سَر بلند سَحَرهای سامرا باز است بَر گِدای تو دَرهای سامرا ما سائِلیم وجای دِگر سَر نمیزنیم جز خانهی شما دَرِ دیگر نمیزنیم ما را از آن دو چشم شریفت نگاه کن یا هادیَ الاَئِمه مرا سر به راه کن آقا تلاش کردم و این دل اَدب نَشد آمادهی رسیدن ماه رجب نَشد باقیِ عمر را نگرانم چه میشود آماده نیستم، رَمَضانم چه میشود خِیر من ندیده کسی، خیره سر شدم در آخر خَطَم به تو محتاجتر شدم امشب ولی به عشق هَوایَت رسیدهام امشب به قَصد گریه بَرایَت رسیدهام آقا شنیدهام که غَمَت بی شمار بود دور از مدینه بودیُ دل بی قرار بود (آقا چهها که از مُتِوَکِل کشیدهای پای پیاده در دل صحرا دویدهای)۲ آن شب که من از ناقه افتادم وغش کردم بابا تو کجا بودی،از ما تو جدا بودی آن شب که تو از ناقه افتادی و غش کردی من بر سر نی بودم، کِی از تو جدا بودم گاهی تو را به بَزمِ حرامی کشاندهاند گاهی تو را میانِ خَرابه نشاندهاند جا دادهاند بین فقیران، چرا تو را بردند بین حلقه شیران، چرا تو را