سلام بر تو که چشمت دلیل باران است نفس نفس نفست آیههای قرآن است فقیر درگه تو بی نیاز از خلق است گدای خانهی تو روزیاش فراوان است خودت که جای خودت در مقام تو این بس گدای سامرهات در مقان شاهان است به قبله، قبله بود سر من رعای شما به کعبه ساحت شش گوشه کعبهی جان است به نس گفتهی خود اصل و فرع هر خیری به این یقین برسد هرکه جامه خوان است آری به پشت گرمی تو دعوی کرم داریم که دست خالی ما بر ضریح دامان است مرا ز لطف کریمانه باز دعوت کن در آن حرم که در انجا ملک نگهبان است کسی که نوکر دربار هادی النقی است ز هول روز قایمت کجا هراسان است؟ هزار مرتبه شکر خدا که روزی ما حواله بر نوهی والی خراسان است دوباره دست خودم نیست اشک میریزم شب عزای تو شد مادر تو گریان است تن نحیف پدر را پسر به خاک سپرد عزا بگیر که صاحب عزا حسن جان است گلوش تحت فشار است بغض کرده حسن برای چاک زدن دست بر گریبان است به احترام تنت دفن شد به خود گفتند تن امام کجا روی خاک عریان است؟ غمت بین شهادت درد بن العباس هزار مرتبه بدتر ز حال سفیان است برای اینکه حقیرت کند تو را جا داد به منزلی که در آن مسکن گدایان است خبر نداشت شما طالب همین هستی خبر نداشت گدایت جناب سلطان است تو را کشاند به بزم شراب دشمن بد به تو تعارف می کرد شاه بی ادبان فغان ز جام شرابی که دست گردان است ولی کسی به نوامیستان نکرد اهانت گمان کنم که زمان گریزم الآن است نریخت خون ز سرت، خیزران نخورد لبت دلم به یاد لب خشک شاه مسیر روضه اگرچه به ناکجا افتاد کجا به دختر تو چشم بی حیا افتاد؟