
اَلسلامُ عَلَیک یا مُولا عالمی را غریبیت کشته ای غریب غروب سامرا عالمی را غریبیت کشته گر چه بی آبرویم آقا جان هر چه باشم ولی گدای توام دیدن مرقدت چه حالی داشت از همان روز در هوای توام آشنای غریب دلتنگی ای امام عزیز دلخسته دستهای گرهگشای تو را غُل و زنجیر ظالمان بسته از دعای قنوت نیمه شبت همگان استفاده میبردند نیمه شب بود و کوچهها تاریک که تو را هم پیاده میبردند قِصّهی کوچههای باریکی میشود پیش چشمتان تکرار آه مظلوم و اشک غربت تو سامرا شد مدینه باز اینبار چقدر خون دل، که از دست بیوفا مردم زمان خوردی پسر مرتضی و بَزم شراب عجب ارثی از عمهات بردی لااقل خوبیش در این بوده حرفی از خیزران نبود آقا حرفی از یک سر بریده نبود خواهری نیمه جان، نبود آقا **** دلواپسی دختر زهرا زِ حَد گذشت خیلی به همه سَر بازار بد گذشت **** خیال کن سر نِی آفتاب هم باشد نگاه زینب تو، بی نقاب هم باشد نگاه هیچ شراب میان پیاالهها هم هیچ خیال کن که به مجلس، رباب هم باشد شراب هیچ، کباب بعد شراب هم هیچ و آخر همه تقسیم آب هم باشد