خبر گریهی گرفتاران میرسد شب به شب به دلداران این قبیله به فکر ما هستند پیرشان کرده غصّهی یاران نخ تسبیحشان که میچرخد سرپا میشوند بیماران سر به دیوار اهلبیت زدیم خوش به احوال سر به دیواران ما گنهکارهای آلوده پشتمان گرم شد به غفّاران دل ما تنگ سامرا شده است ما و آقا و نَمنَم باران ما طلبکار این کریم شدیم بس که رو داده بر بدهکاران یوسف سامرا نگاهی کن ناز بفروش بر خریداران اهل عالم غم و محن بس ماست این که بیکس شده همه کسِ ماست گرچه از زهر حال مضطر داشت به دلش داغهای بدتر داشت حجره از نالهی أنا العطشان حال و روزی شبیه محشر داشت علی ابن جواد این آخر ذرّهای خاک کربلا را داشت آنقدَر بین حجره میغلتید جای خونمُردگی به پیکر داشت بعد از آن مجلس شراب فقط از غم عمّه دیدهی تر داشت این لباسش اگرچه خاکی شد باز آقا لباس دیگر داشت بگذارید لباسی برسانم به تنش گرچه سردرد اذیتش میکرد هرچه هم بود لااقل سر داشت دور و بر خنجری به دستی نیست قاتلش را کجا برابر داشت دخترش گرچه داغدارش بود پشت صد پرده بود، معجر داشت روضهی من فقط همین جمله است پسرش را کنارش آخر داشت