آه از غربت و غریبی، از ظلم اهل کینه

آه از غربت و غریبی، از ظلم اهل کینه

[ سید حجت بحرالعلومی ]
آه از غربت و غریبی، از ظلم اهل کینه
از داغ قلب هادی، که مونده روی سینه

(چی بگم از دردای بی حسابش
چی بگم از زهری که کرده آبش)۲

چی بگم از نیمه شبی که بردن
کشون کشون به مجلس شرابش

از بین صحن چشمام، بارون غم می‌باره
امشب دلم هوای، صحن آقامو داره

مظلوم امام هادی...

آه طوفان غم به پا شد، سامرا کربلا شد
ابن الجواد اسیر، دست اهل جفا شد

(زخم زبون امونشو بریده
یه روز خوش تو سامرا ندیده)۲

بی رمق افتاده میون بستر
می‌سوزه و جون به لبش رسیده

بی یار و بی حبیبه، بس که آقام غریبه
گریون کربلا و، داغ شیب الخضیبه

جانم حسین حسین جان...

نظرات