
من غریب سامرایم دومین ابن رضایم گوشهی حجره تنها و خسته قلبم از درد غربت شکسته (زهر کینه بر جانم نشسته) ۲ (آه و واویلا از این غریبی) بزم دشمن غصه و درد جام می را تعارفم را کرد روی لبهایم وا زینبا بود سامرا کی چون شام بلا بود (یک سر و چوب و تشت طلا بود) ۲ (آه واویلا از این غریبی) (با که گویم در بر من قبر من را دشمنم کَند) ۲ سامرا یک روز خوش ندیدم چون رقیه با قد خمیدم (در پی مرکب یا رب دویدم) ۲ **** سنگهای تو کوچه رو به پام دادند آبرومو دست خاص و عام دادند دست به دستم دادند کوچیک کنند دو سه شب توی خرابه جام دادند