
غم روی غم چه بیحسابه درد این روزای من آه ای فلک گرفته رنگ غربت این دنیای من ریختن تو خونم نیمه شب کشوندنم تو کوچهها با دست بسته بردنم یه عده مست بیحیا (داره واسم حکایت کوفه سامرا چی بگم از این نامردُما زده آتیشم زهر جفا) 2 (واویلتا، امون از این غریبی) 4 آتیش و دود تو شعلهها سوخته همه بال و پرم تو ازدحام پشت در افتادم به یاد مادرم داغ مدینه تازه شد تو کوچههای سامرا تا که زمین خوردم برام شده تداعی روضهها سیلی زدن مادرمو بین کوچهها دور از چشم حیدر بیهوا جلوی نگاه مجتبی (واویلتا، امون از این غریبی) 4 تو بیکسی به یاد عمّه زینبم با گریهها تو هر نفس با اشک چشمام روضهخون کربلام تو ازدحام قتلگاه دم غروب کربلا یه خواهری با قد خم میگرده بین نیزهها شُکر خدا تو این نفسای آخری نبوده کنارم خواهری نرفته به غارت معجری (واویلتا، امون از این غریبی) 4