نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

غم روی غمه توی قلبم آشوبه عالمه که هر روزم صد تا محرّمه وای وای وای مردنم کمه برای دردی که توی قلبمه زمین افتاد پیش چشه همه وای وای وای تو سینهام دارم نهفته هزارتا حرف نگفته الهی که مادراتون جلو چشماتون نیفته دیدم که دستاشو برده بالا من قد کشیدم امّا مادرم افتاد دیدم که چادرشم شد پاره شکسته شد گوشواره، مادرم افتاد یا زهرا، یا فاطمه ... روبهراه نشد یه جور از پا افتاد که پا نشد از اون روز چشماش دیگه وا نشد وای وای وای مادرم نشست چه جوری زد که با یک ضرب دست با هم دوتا گوشوارهها شکست وای وای وای تو راه برگشت به خونه دیدم چشماش رنگ خونه با گریه میگفت که این راز عزیزم پیشت بمونه کاش میشد چادر خاک آلود و که زیر پاها بود و علی نبینه کاش میشد زخم روی ابروشو کبودیای روشو علی نبینه یا زهرا، یا فاطمه ... * * * * هزاران سالِ نوری راه درک ماست تا زهرا خدا حق داشت فرماید «و ما اَدراکَ ما زهرا» ملالش نیست از برزخ، خیالی نیست از دوزخ هر آنکه کار و بارِ او گره خوردهست با زهرا اگر دستاس میچرخاند در فکر من و تو بود مراقب بوده از اوّل به آب و نان ما زهرا و ما منظور او بودیم، و ما همسایهاش بودیم اگر قبل از خودش کرده به همسایه دعا زهرا یهودی را پرِ چادرسیاهِ او مسلمان کرد برای بچّههای خود چهها کرده، چهها زهرا * * * * درد این مصاف نابرابر بود تعدادشون از چهلتا بیشتر بود از روی در رد میشدن زهرا از زیر در چشمش به حیدر بود امون از غما، که نامحرما قدم میزدن توی خونه جلوی چشامون در افتاد ولی، صدا زد علی بیا فضّه زهرا رو از چشم مردم بپوشون اینکه افتاده زمین همسرشه در بهجای چادرش رو سرشه همه دلواپس پهلوی اونان اون به فکر دستای حیدرشه آه مادرم، مادرم، مادرم ...
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد