نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

خدانگهدار ای مهربونم ای هم زبونم چراغ خونم خدانگهدار بانوی خستم از پا نشستی از پا نشستم یادم نمیره اون کوچه و در دیوار و مسمار آتیش و هیزم یادم نمیره تو گریه کردی من گریه کردم میون مردم یادم نمیره من که یه روزی با این دو دستم خیبر شکستم یادم نمیره، همسایه هامون زُل میزدن به طناب دستم گفتن علی نظر شدی یکم شکستهتر شدی رد شدن از کنار من میگفتن سلامتی پدر شدی خندیدن
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد