نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

(به سمت زهرا از حجره دویدم من ثانی جلوتر بود، دیر رسیدم من)۲ صدایی از بین شعله شنیدم من صدای زهرا بود، دیر رسیدم من خیلی خجالت از فضه کشیدم من حامی زهرا بود، دیر رسیدم من رو بدن زهرا عبا کشیدم من فاطمه از حال رفت دیر رسیدم من **** (تا عزای شه لب تشنه عزای حسن است پس حسینیهی ما صحن و سرای حسن است)۲ نهضت کرب و بلا تحت لوای حسن است گریهی این دهه روزیش به پای حسن است کربلا آمدهاند این دو به امضای حسن هر چه داریم به قربان پسرهای حسن نوبت نوکری ساحت عبدالله است رحمت الله همان رحمت عبداللع است صحبتی هست اگر صحبت عبدالله است ذکر لبها مددی حضرت عبدالله است یازده ساله ولی حافظ قرآن است این به سکوتش منگر غرش طوفان است این کربلایی مدنی بوده از اول نسبش این حسنزاده حسین است فقط روی لبش در حرم عبد حسین است همیشه لقبش نوجوانی علی زنده شده از ادبش این چه شأنیست که هنگام بیانش شده است جان ناموس خدا حافظ جانش شده است باز انگار حسن دست به دست زهراست تل شده کوچه و زهرای قبیله تنهاست بازهم حرف علی شد سر نامش دعواست ریسمان خنجر کند است و به مقتل غوغاست کوچهی سنگی و گودال به هم پیوستند قنفذ و شمر در این فاجعهها هم دستند روی تل بود دلش در وسط میدان بود به رویش گرچه نیاورد، ولی گریان بود عمه هم مثل خودش بی رمق و حیران بود همه سیراب و عمویش چقدر عطشان بود ناگهان دست کشید و سوی میدان آمد به سرش میزد و با ذکر عموجان آمد آمد و دید که غوغا شده دور پدرش یک نفر نیزه فرو کرده میان کمرش یک نفر هم زده بر صورت او با سپرش یک نفرهم زده با کهنه غلافی به سرش ولی الله تنش زیر لگدها مانده نیزه بدقلقی در دهنش جا مانده حرمت خون خدا زیر سنان چال شد و زینت دوش نبی زینت گودال شد و آنقدر خون ز تنش رفت که بیحال شد و تن پاکش وسط هلهله پامال شد و یاعلی گفت و صدا را به گلویش انداخت (خویش را گریه کنان روی عمویش انداخت)۲
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد