
بساط خوشی رو برپا میکنم هر چی غصه باشه، حاشا میکنم تا یه خورده حال تو عوض بشه خود من درو به روت وا میکنم کاش خزون باغچهمون و زرد نکنه کلبهی گرممون و سرد نکنه میشه دستمو بگیری راه بری دست خیبر شکنم درد نکنه خیلی وقته پیش تو نخندیدم بین مردم غریبیهاتو دیدم الهی تصدقت غم نبینی من خودم جواب سلامتو میدم برا دردام بودن تو مرهمه اگه جوننم بدم برات کمه نگو با دست شکسته نکن کدبانوی خونتم، وظیفمه سفرهی سادهی ما بینظیره سخته پخت و پذ ولی دلپذیره آتیش تنور کمی زیاد بشه صورت سوختهی من گر میگیره سوختنم تو شعلهها تو رو سوزوند یه لگد میخ و به دندههام کوبوند شبیه عمر تو من بودم علی پشت در شکستنم تو رو شکوند فرصت شادی مهیا نمیشه دیگه زهرای تو زهرا نمیشه همه میدونن تو سن و سال من اینقدر قد کسی تا نمیشه تو خودت شاهدی که چی کشیدم به تو خیره میشدم، نمیدیدم چشم اگر کم سو بشه دردسره حسن و حسین و تشخیص نمیدم یه گوشه نشین واسم عزا بگیر انتقام منو از غما بگیر قنفذ و مغیره را محل نده میری مسجد سرتو بالا بگیر دوست دارم به وعدههام عمل کنم زندگی زهر واست عسل کنم تموم حسرت من محسنمه بچهمو نشد یه بار بغل کنم یا فاطمة الزهرا... ای صبح امید یا اباعبدالله ای شاه شهید یا اباعبدالله در عالم دل مدح تو میفرماید قرآن مجید یا اباعبدالله حسین جان...