
(مادر شبی دیگر به کنار من جان بر لب باش مادر چون کبوتر مزنی پر دو سه روز دگر) ۲ مادر بیمارم، شده گریه بر تو کارم به شفای تو دل خوش دارم ای همه هست من نروی تو از دست من که دلم توان بی مادری ندارد بی تو زینبت یاوری ندارد ز سکوت تو هویداست ز خموشی تو پیداست میسوزی و میسازی گنجینه پر رازی میدانم امشب مادر آماده پروازی گر میروی امشب با خود ببر زینب زینب زینب زینب مزن امشب تو دگر به دل مادر آذنگ من خود درافغانم پریشانم که شوی تو ز فردا بی مادر ای طرفدار من که شدی پرستار من به آخر رسیده کار من خانه دارم زینب گل بی قرارم زینب بخدا که درد مادر دوا ندارد، مادرت امید دوا ندارد تو پس از من یگانه بشوی چراغ خانه هم بر علی و هم بر حسین مادر باش من میروم اما تو همسنگر حیدر باش آسوده حالم کن زینب حلالم کن زینب او مینشست و من مینشستم او روی سینه من در مقابل او میکشید و من میکشیدم او خنجر از کینه من آه باطل او میبرید و من میبریدم او از حسین سر من غیر از او دل