بر سر دشمنش خراب آقا

بر سر دشمنش خراب آقا

[ محمدحسین حدادیان ]
بر سرِ دشمنش خراب آقا
گویی آن خانۀ‌ی مجلل کرد
شعرها در مَذَمّتِ دنیا
عیش او را به غم مبدل کرد

متوکل که منقلب گردید
در خود احساس روسیاهی کرد
لااقل در میان آن مجلس
از امام آمد عذرخواهی کرد

دشمنی هم سراغ دارم که
پرچم ظلمِ بی‌امان برداشت
در قبال سری که قرآن خواند
بی‌حیا چوب خیزران برداشت

پیش چشم رقیه و زینب 
پستی‌اش را به خلق ثابت کرد
ضربه را بر لب و دهانش زد
صوت قرآن به چوب ساکت کرد

گریه کردیم بر حسین، ولی
حال زینب کجا و ما هیهات
ما شنیدیم و خواهرش دیده
وای بر حال عمۀ‌ی سادات 
زینب 

مهلت بده دوباره گلم را بغل کنم 
من مادرم که سینه‌ی من مهد اصغر است

زانو بغل کرده بود گریه می‌کرد
می‌گفت مگه یادم میره تو کوچه چه بلای سر مادرم‌آوردن 

زانو بغل کرده بود گریه می‌کرد
مگه یادم میره جلو چشم همسرم زدن 

زانو بغل کرده بود گریه می‌کرد
من بالای تل بودم دیدم چه بلای سر برادرم آمد 

زانو بغل کرده بود گریه می‌کرد
خودم دیدم بچه‌ام حسین چجوری  تو قبر گذاشت 

نفس بکش پسرم
که نگاه نامحرم به خاک‌ چادر ناموس کبریا افتاد

نظرات