باز شب شد و باز مردی را

باز شب شد و باز مردی را

[ حسین سیب سرخی ]
باز شب شد و باز مردی را
سر برهنه به کوچه‌ها بردند

خاطرات شکسته او را
به مدینه، به کربلا بردند

بی حیاها به ناسزا آن شب
پیش چشمش شراب می‌خوردند

بغض سنگین اشک چشمانش
به حوالی کوفه پر می‌زد

به همان‌جا که دست زن‌ها را
به سر شانه‌هایشان بستند

و به دستان دختر حیدر
همگی را به ریسمان بستند 

چون اسیران اهل بیتی را
خارج از دین خطاب می‌کردند
شام مثل فضای کوفه نبود
که علی را حساب می‌کردند

با سری که به چوب می‌بستند
خواهری را عذاب می‌کردند

وای از آن لحظه بر شما چه گذشت
که کنیز انتخاب می‌کردند

پربازدید ترین شعر روضه حسین سیب سرخی محرم و صفر امام هادی (ع)

پربازدید ترین شعر روضه محرم و صفر امام هادی (ع)

محبوب ترین محرم و صفر امام هادی (ع)

محبوب ترین حسین سیب سرخی

نظرات