نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

در محضرت نور و صومه دعا را شناختیم با جامعه کبیره خدا را شناختیم دانه بدون اذن تو گندم نمیشود هادی اگر تویی که کسی گم نمیشود یا ایها النبی که چراغ هدایتی تو نور ماندگار مسیر سعادتی وقتی پدربزرگ امام زمان تویی یعنی برای از نفس افتاده جان تویی دست توسل همه عالم به سوی تو آب حیات ما همه آب وضوی تو مارا گدای سامرهی خود خطاب کن یا که برای نوکریت انتخاب کن هستیم رو ساه ولی در پناه تو ماییم عاقبت همهگی سر به راه تو ما با تو اهل سیر الی الله میشویم با جامعه کبیرهات اصلاح میشویم همواره بودهایم گدایان سامرا از خادمان کوی سلیمان سامرا از خاک سامرای تو باید شفا گرفت یا این که از کرامت تو کربلا گرفت توصیف تو کجا و تمام قلم کجا وقتی کلام از نفس تو صفا گرفت گفتیم کربلا و به دل آتشی بهپاست آن آتشی که در دل ابیات پا گرفت تنها نه بندگان و ملائک برای او حتی خدای عزوجل هم عزا گرفت ای روضهخوان داد حسینی نوشتهاند زهر عطش وجود تورا تا فرا گرفت گفتی به گریه شمر در آن عصر بیکسی راس شریف جد مرا از قفا گرفت (حسین...) حالا به اذن تو دو سه خط روضهخوان شویم از ماتمی که عرش برایش نوا گرفت جد غریب تو لب تشنه به روی خاک میگفت خواهرم برو اما نگاه نکن قاتل رسید و کار خودش را تمام کرد اما بگو که موی سرش را چرا تمام کرد اَشکو عِلیک یا رب از این قوم بد نسب آتش زدند قلب مرا نیمههای شب اَشکو عِلیک از غم سنگین سینهام در حصر سامرایَم و دور از مدینهام در شهر غربتم غم بسیار میکشم مادر بیا که حسرت دیدار میکشم مادر بیا که سوخت از این زهر جان من انگار شعله میکشد از استخوان من آنان که شعله بر در کاشانهات زدند آنان که با لگد به در خانهات زدند حالا مرا به رنج اسارت کشاندهاند بیاحترام پای برهنه دواندهاند بیحرمتی به ساحت اسمت نمودهاند درب سرای عیش به رویم گشودهاند بزم شراب رفتهام و رنج بردهام جامی گرفت روبه رویم غُصِّه خوردهام بزم شراب گرچه به من سخت میگذشت اما نداشت قاری قرآن و چوب و تشت بزم شراب بود ولی خیزران نبود ناموس اهل بیت به یک ریسمان نبود بزم حرام بود ولی تشت زَر نداشت اینجا یزید و لعن لب و چوب تر نداشت من دیدهام بساط می و مجلس شراب بر من چنین گذشت، امان از دل رباب
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد