
تنها امام سامره تنها چه ميكني؟ در كاروانسراي گداها چه ميكني؟ دارم براي رنگِ تنت گريه ميكنم پايِ نفس نفس زدنت گريه ميكنم باور كنيم حرمت تو مستدام بود؟ يا بردن تو بردنِ با احترام بود؟ باور كنيم شأن تو را رَد نكرده است؟ اين بد دهانِ شهر به تو بد نكرده است؟ گرد و غبار، روي تو اي يار ريختند روي سرِ تو از در و ديوار ريختند مردِ خدا كجا و اينهمه تحقير وايِ من بزم شراب و آيهي تطهير وايِ من هرچند بين ره بدنت را كشيد و بُرد دستِ كسي به رويِ زن و بچهات نخورد باران نيزه، نيزه نصيب تنت نشد دست كسي مزاحم پيراهنت نشد اين سينهات مكانِ نشست كسي نشد ديگر سر تو دست به دست كسي نشد