
(با کَلامَش شَهر را اَهلِ وِلایَت میکُنَد)۲ مَردُمِ گُمراه را هادی هِدایَت میکُنَد هر که وَصفَش را شنید از عشقِ او بیمار شُد عِشقَش از راه شِنیدَن هَم سِرایَت میکُنَد شِیخ عَباسِ قُمی در مُنتَهیٰ آمالِ خود مُعجِزاتِ بی شمار از او رَوایَت میکُنَد با وجود او بهشتی بودن اَصلاً سخت نیست حُبِ او را هَر کَسی دارد کِفایَت میکند کامِلاً رَد کَرد اِسلامِ بَنی عَباس را هادی از اِسلامِ پِیغَمبَر حِمایَت میکُنَد هَر چه هَم دُشمَن اَذیَّت کَرد او نِفرین نَکَرد دُشمَنَش اَز صَبرِ بِسیارَش شِکایَت میکُنَد هَر بَلایی هَم که میبیند عَلیاِبنِالرِضا شُکرِ حَق میگویَد اِحساسِ رِضایَت میکُنَد دُشمَنَش بی اِحتِرامی کَرد آنجایی که دید شیر دارَد اِحتِرامَش را رِعایَت میکُنَد قاتِلَش جان خواست از او جانِ خود را نیز داد هَر کَسی هَر چه بِخواهَد او عِنایَت میکُنَد رَفت دَر بَزمِ شَراب و غُصه خورد وگِریه کَرد اشکهایش از دِلِ زِینَب حِکایَت میکُنَد