نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

ای گنج معرفت به دِل سامرا سلام ِ اِبنُ الجَواد حَضرَتِ اِبنُ الرِضا سلام ای چون پدر مُطَهَر ومعصوم و مُتَقی ای آسمان عِلمِ خدا اَیُهَا النَقی خورشید از تَشَعشُعِ نورَت مُنَوَر است ماهِ فَلَک به یُمن حضورت مُنَوَر است در قول و حُکم و فِعل تو اِنصاف جاری است باغِ کِرامت تو همیشه بهاری است گنجینههای علم الهی است در دلت حَظِ حُضور میبرم امشب زِ مَحفِلَت نُطقَت اگر نبود هدایت نداشتیم راهی به آسمان اِمامت نداشتیم با نور تو دُرُست شده اعتقادمان دادی طَریقِ عَرضهی حاجات یادمان فهماندهای به ما ادب و احترام را طرز چگونه حرف زدن با اِمام را فهماندهای که شأن رفیعِ امام چیست ظرفیت پذیرش فیضِ مُدام چیست لُطفت اگر نبود، مُقَرَب نمیشدیم در مَحضَر اَئِمه مُؤَدَب نمیشدیم رکن خداشناسی و درهای رحمتی فرزندهای نور و پسرهای رحمتی هر کس که باطناً به خدا وصل میشود با رحمت نگاه شما وصل میشود ای سرو سربلند سحرهای سامرا باز است بر گدای تو درهای سامرا ما سائلیم و جای دگر سر نمیزنیم جز خانهی شما در دیگر نمیزنیم امشب میان عشق شما سیر میکنم از چشم پاکتان طلب خیر میکنم من را از آن دو چشم شریفت نگاه کن یا هادیَ الاَئِمه مرا سر به راه کن آقا تلاش کردم و این دل اَدب نَشد آمادهی رسیدن ماه رجب نَشد باقیِ عمر را نگرانم چه میشود آماده نیستم، رَمَضانم چه میشود امشب ولی به عشق هَوایَت رسیدهام امشب به قَصد گریه بَرایَت رسیدهام آقا شنیدهام که غَمَت بی شمار بود دور از مدینه بودیُ دل بی قرار بود گاهی تو را به بزم حرامی کشاندهاند گاهی تو را میان خرابه کشاندهاند جا دادهاند بین فقیران چرا تو را بردند بین حلقهی شیران چرا تو را آنان که بر امام ارادت نداشتند قاتل برای کشتن تو میگماشتند هر چند زهر غم جگرت را کباب کرد قلب مقدس پسرت را کباب کرد سر را به روی پای حسن میگذاشتی بهر خودت همیشه کفن میگذاشتی میسوخت پیکر تو ولی خانهات نسوخت در بین شعله دامن دردانهات نسوخت در کربلای جد شما غم چه کار کرد طفلی نفس بریده از آتش فرار کرد امشب دلم شکسته و فریاد میزنم با محتشم نشسته و فریاد میزنم ای کشتهای فتاده به هامون، حسین من ای صید دست و پا زده در خون حسین من آه ای حسین من...
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد