غم رو خاک پاشیده بودی

غم رو خاک پاشیده بودی

[ ابوالفضل بختیاری ]
غم رو خاک پاشیده بودی
بین خون غلتیده بودی

وقتی رسیدم به تن تو
به زیر سم، چسبیده بودی

میون هلهله خاموش شدی
چی شده چرا تو بیهوش شدی

رخت دامادی نداشتیم برات
بمیرم برات، کفن پوش شدی

یه خورده دیرتر از بابات رسیدم
بغل کردم تو رو اما خمیدم

صدات کردم، صدات اما نیومد
صدای استخون‌هاتو شنیدم

چشم نجمه، با دیدنت تر شد
حالا جسمت، هم قد اکبر شد

ای گل یاسمنم، سرو صنوبر شده‌ای
پدرت نیست ببیند چه دلاور شده‌ای

پای تو موقع رفتن، به رکابم نرسید
چه گذشته است به تو، قاسم دیگر شده‌ای

مکش اینقدر دو تا پاشنه‌ی پا به زمین
باعث هلهله و خنده‌ی لشکر شده‌ای

پدرت، زنده نبود و به تنش تیر زدند
تو نفس می‌کشی، از تیر پر از پر شده‌ای

فکر کردم که ابالفضل زمین افتاده
با قد و قامت عباس، برابر شده‌ای

حسن...

پربازدید‌ترین‌های شعر روضه قاسم بن الحسن (ع)(محرم و صفر)

محبوب‌ترین‌های قاسم بن الحسن (ع)(محرم و صفر)

محبوب ترین‌های ابوالفضل بختیاری

نظرات