به جمال حسنی دست درازی کردند
ابوالفضل بختیاریپسندیدن3
بازدید1.5K
به جمال حَسنی، دستدرازی کردند تازه داماد حرم، نیزه نقاب از تو گرفت تا به حالا نشده بود جوابم ندهی من صدایت زدم و، سنگ جواب از تو گرفت بوی خونِ بدنت، کرب و بلا را برداشت گل نیلوفریام، نعل گلاب از تو گرفت گریهی تازهعروست، وسط نامحرم گریهها در وسط بزم شراب، از تو گرفت عمو تا رسید پیش جسمت نشست به جای هنا، خون رو موی تو بست عبایی ندارم، کفن شه برات تکون دادمت، استخونهات شکست یکی اومد و چنگ، به موهات کشید تو جون دادی و، عمه زینب خمید ببخشید که اسبا، لگد کردنت امانت به بابام، شکسته رسید برگشتی اما، پارهپاره پسر از دست دادم دوباره قلبم برای داغ تو، جا نداره روی دستم بدن توست و یا موم عسل؟ وای، با نالهی زنبور برابر شدهای