نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

مات ماندم ز شرح آیاتش وقتی آیات میشود ماتش وقت توصیف او به خاک بیفت سجده کن بر تمام حالاتش روز میمیرم از تب مَشکش گر نرفتم شبی به میقاتش پیشِ اُمُّ البنین و فرزندش دست بر سینهاند ساداتش ذات من مایل است بر آنکه نیست غیر از حسین در ذاتش انبیای کِرام ما هستند اول کوچهی کراماتش اهلبیت عاشق اباالفضلاند شاهد حرف من من روایاتش وقت سختی بگو مدد عباس و بریز آب بر روی آتش کَرَمش را ببین که آمده است ارمنی هم برای حاجاتش وسط آب بود و تشنهی آب بینظیر است این مراعاتش علقمه پیش پای او پا شد دست بوسش شدند ذرّاتش دور او تا که بسته شد از تیر باز شد سفرههای خیراتش تیر بوسید چشمهایش را گُرز آمد پی ملاقاتش خوش قد و قامت بنیهاشم مثل اکبر شده عبا لازم ***** میان خندهی دشمن گرفتارم به دشواری کنار علقمه جان میدهی یارم به دشواری مرا انداخته داغت علمدارم به دشواری چگونه از نگاهت تیر بردارم به دشواری میان آسمانم ماه بودی، مُنشَقَت کردند به ضربِ گرز سنگینی به حیدر ملحقت کردند خمیده آمدم سویت، تنت را مختصر دیدم نشستم بر تن آشفتهات چون ابر باریدم چنان مصحف دو دستت را به اشکِ دیده بوسیدم چرا شرمندهای؟ از آب که چیزی نپرسیدم بهپای عهد خود آخر گذشتی از سر و جانت خودم دیدم که مانده روی مَشکت جای دندانت دو بالت شد جدا از پیکرت با ضربهی شمشیر کمانداران رها کردند از چله هزاران تیر اگرچه پیکرت شد از هجوم تیرها تسخیر به چوب پرچمت تیری نخورده ماه عالمگیر سه شعبه، دیدهات را زیر و رو کرده ابوفاضل سکینه دیدنت را آرزو کرده ابوفاضل
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد