نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

آب آور را زدن ناله ای پیچید در خیمه كه لشگر را زدن در میان نخل ها دستها تا شد قلم گفتند حیدر را زدند باز هم از پشت نخل حرمله یك چشم،خولی یك چشم دیگر را زدند خورد تا روی زمین دید بر دیوار كوچه روی مادر را زدند تا كه كوتاهش كنند تیغ ها از سمت پا بدجور پیكر را زدند
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد