
طوفان تیر، کار عمو را خراب کرد این مشکِ پاره، نقشۀ او را بر آب کرد میخواست با سکینه به قولش عمل کند باران تیر، سخت عمو را جواب کرد شرمندۀ تبِ لبِ اطفال شد عمو عباس را خجالت زینب، مُذاب کرد احساس شد صدایِ حروف مقطعه ارباب را بریده بریده، خطاب کرد نعش مرا به خیمه مبر جانِ اصغرت سقایِ باوفایِ تو، شرم از رُباب کرد میخواست یا حسین، به پایت ادب کند دستانِ من مسیر تو را انتخاب کرد دستی یمین و، دست دگر در یسار ماند این کار حرف علقمه را، یک کتاب کرد دستی نمانده بود، علم بر زمین فتاد یک بیحیا رسید و بسویم عتاب کرد آمد عمود و تاجِ غرور مرا شکست دشمن جسور شد، زد و پا در رکاب کرد خصم من از حماسۀ صفین کینه داشت درکربلا حساب مرا بیحساب کرد گفتند ماهِ علقمه، ماهِ رُخت گرفت مادر رسید و علقمه را آفتاب کرد ***