نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

یا علی پهلوان ما رفته ماه از آسمان ما رفته جان نداریم جانِ ما رفته ساقیِ خاندان ما رفته رفته که با شتاب برگردد آب با مشکِ آب برگردد قوم و فامیل زحمتش دادند نیمه شب برگِ دعوتش دادند آشناهاش غربتش دادند پیشِ زینب خجالتش دادند یک اماننامه، شرمسارش کرد تا خودِ صبح بیقرارش کرد تا شنیده عمو عموها را زده بر دوش، آرزوها را تا کمی، تر کُند گلوها را بِخرد، کُلِّ آبروها را بچهها آمدند، راهی شد آنقدر رو زدند، راهی شد تیرها ریختند بر بدنش از نوکِ پا گرفته تا دهنش پاره پاره شده است پیرهنش سوختم پا به پای سوختنش شک ندارم که او نظر خورده شاخِ شمشاد ما تبر خورده تکیۀ قرصِ من زمین افتاد با چه وضعی زِ صدر زین افتاد ردِّ نیزه، رویِ نگین افتاد رویِ پیشانیش که چین افتاد گرزی آمد، سرش چه غوغا شد گرهِ بینِ ابرویش وا شده ای علمدار من چه گم شدهای سرو بودی، چهقدر خم شدهای به رویِ نیزهها عَلم شدهای روضۀ بازِ این حرم شدهای مادرم، مادرت شده عباس چادرش بسترت شده عباس ***
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد