
وقت وداع از حرم نگاه پدرها ملتمسانه تراست پشت پسرها آه پدرهای خسته،آه كمرها آه پسرهای رفته، آه جگرها می رود و یكصدا به گریه می افتند پشت سرش خیمه ها به گریه می افتند كیست كه خاكش بوی گلاب گرفته این كه برایش ملك ركاب گرفته بهر شهادت چنان شتاب گرفته زودتر از دیگران جواب گرفته سركشی عشق او مهار ندارد بس كه به شوق آمده قرار ندارد حیدركرار شد زمان خطر گشت لشگر كوفه تمام زیر و زبر گشت ریخت به هم دشت را، موقع برگشت ضرب عمودی كه خورد، واقعه برگشت خون سرش بر روی عقاب چكید و ... راه حرم را ندید و شیهه كشید و ... بی خبرانه زدند بی خبر افتاد خوب كه بی حال شد ز پشت سر افتاد در وسط قتلگاه تا پسر افتاد در جلوی خیمه ها پدر افتاد وای گرفتند از دلم ثمرم را میوه ی قلبم علی، علی پسرم را آن بدن ازجفا شكسته ترین را آن بدن له شده به عرشه ی زین را برد سوی دیگری شكسته جبین را لشگر با كینه خواست همین را وای كه شمشیرها محاصره كردند از همه سو تیرها محاصره كردند آمد و دید آن تن خجسته شكسته در بدنش نیزه دسته دسته شكسته آه از این پیرمرد خسته شكسته سمت علی می رود شكسته شكسته