نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

باز ای یوسف جوان برخیز وسط گرگها نمان برخیز رحم بر حال من کن و پاشو تو دوباره امید باباشو سیر سرخ هزار لک شدهای قطعه قطعه شده فدک شدهای ذات مستغرق خدایی تو بند بندی جدا جدایی تو دست و پای تو دست و پا گیر است اثرِ سیهزار شمشیر است تو چگونه به هر طرف هستی کربلایی ولی نجف هستی بین خسخس سر و صدا داری پا نداری و ردّ پا داری بند آمد اگر زبان پدر هم کمی هم زیاد جان پدر کمرم را چقدر خم کردند پیکرت را به نی، علم کردند پخش در کربلا شدی اکبر چندتا چندتا شدی یک بر تیرها آمد و شکستت داد تیغ جراح، کار دستت داد عمّهات آمدهست، من چه کنم حرف معجر زدهست، من چه کنم سعی دارد مرا بلند کند نیمه جان را زِ جا بلند کند بردنت کی توانِ یک پدر است کار من نیست، کار صد نفر است ***
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد