نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

شكر خدا زره زتنت در نیامده با چنگ گرگ پیرهنت درنیامده میخواستم باز ببوسم لبت ولی دیدم كه تیراز دهنت در نیامده یك دشت اكبروپدری پیرویك عبا حتی زعهده كفنت در نیامده دارم زروی خاك جگرم را جمع میكنم این چند نیزه از بدنت در نیامده با یك فضع محاسن بابا خضاب شد حرفی زدست و پا زدنت در نیامده برخیز جانم امده از گریه برلبم مدیون گیسوی پریشان زینبم پیش دشمن مپسند این همه من گریه كنم
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد