
گفت یارب خود تسلای دلی پر آه باش در کنارم شاهد این لحظه جانکاه باش باز هم در جنگ با شب ماه دارد میرود اکبر است این یا رسول الله دارد میرود ؟ اینکه دارد سوی میدان میرود جان من است روز عاشورا گمانم عید قربان من است داغ سنگینی ست اماچون تو میبینی خوشست چون تو میبینی مرا هر داغ سنگینی خوشست تکه تکه می پسندی ساغرم را ای به چشم کشته میخواهی ببینی اکبرم را ای به چشم کیست اینکه مثل زهرا راه دارد میرود اکبر است این یا رسول الله دارد میرود ؟ بر جبین لشگر کفار چین انداخته عده ای را با نگاه خود زمین انداخته یک نفر فریاد می زد او خود پیغمبر است دیگری فریاد میزد حیدراست این حیدراست او دلش میخواست باشد پیش بابا سربلند آن قدر شمشیر زد، شد ضجه لشگر بلند خواست در آغوش خود گیرد پیمبر را ولی نیزه آمد جای پیغمبر در آغوش علی تا زمین افتاد شهزاده رسید از راه شاه دید واکردند روی پیکر او شاهراه این طرف بابای پیرت آه از دل می کشد آن طرف دشمن برای کشتنت کِل می کشد دست و پا کمتر بزن کمتر بگو بابای من قامتت پاشیده از هم خوش قد و بالای من بی تو دیگر موسم پرده نشینی سررسید عاقبت داغت گوهر را از صدف بیرون کشید عمه ای که در تمام عمر خود مستور بود دیدنش از آرزوهای محال حور بود دور تا دورش همیشه هاله ای از نور بود چشم خورشید از تماشای جمالش کور بود حال بنگر سایه او بر زمین افتاده است آه زینب پیش این لشگر زمین افتاده است ***