ای در نظرم شاخهی طوبای شکسته یک چشم بینداز به بابای شکسته من یک کمر خم شده دارم به کنارت اما تویی و اینهمه اعضای شکسته هر چند که شیرازهی تو ریخته بر هم قرآن منی، با خط زیبای شکسته ابروی تو بر نیزه گرفتهاست عزیزم دَرهَم شده آن طاق معلای شکسته صحبت شده از معجر عمه، چه کنم من؟ آواره شد آن حضرت عظمای شکسته از خسخس تو سینهی من تیر کشیده بابا بگو، ای یار مسیحای شکسته ممنون عبایم چو تو را برده به خیمه تشییع شدی با قد و بالای شکسته