نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

در زلالِ نفسش، عطر نبوّت دارد دست بر سینه گذاریم، که حرمت دارد زیر دستش چقدر سایۀ رحمت دارد عشق آنجاست که او ره به اقامت دارد قوم مجنون به هواداری او میآیند سینه چاکان نگاهش همگی لیلایند قد کشید و همه دنیا به هوایش برخاست منشو خُلقِ نبی، از سکناتش پیداست اشهدُ انَّ که گیسویِ بلندش یلداست سیبِ فردوسِ حسین است، دقیقاً زهراست آمد انگار بهار آمده میبینی که دامنش خوب به کار آمده میبینی که در کرامات چه غوغای بزرگی بوده کشته و مردهاش عیسی بزرگی بوده او برای خودش آقای بزرگی بوده میهمان خانهای او جای بزرگی بوده حاتم اطرافِ کرم خانۀ او گم میشد زیر بال و پرِ پیمانۀ او گم میشد میرود ماندن او بین حرم ممکن نیست به همان والد و آن ولد قسم ممکن نیست آرزوی تو بمان ای پسرم ممکن نیست چه کنم من چه کنم من چه کنم ممکن نیست پدری پشت سرش آمده حیران مانده عمر او میرود ای وای پریشان مانده اولین بود و همه تازه نفسها بودن لب به لب، پُر شده از، کینۀ مولا بودن نیزهها در وسطِ معرکه بالا بودن تیرها زخم کشیدن، به تن تا بودن جگر یک پدر پیر ببین افتاده تکهای بین هوا، بین زمین افتاده یک علی رفت، ولی چند علیاکبر شد برگههایش همهجا پخش شد و پرپر شد پیرتر شد، پدرش پیر شد و خم تر شد سوخت با رفتن او سوخت و خاکستر شد تا که گل بوسه بر آن زخم نفسگیر گذاشت بر سر و صورت او زود چه تأثیر گذاشت گریهها تا به ابد وقت غم این ایل است آیهها بین عبا در شرفِ تنزیل است شیوۀ خواندن این سوره، فقط ترتیل است وقتِ تشیعِ تنِ پارۀ، اسماعیل است ای جوانان بنیهاشم علی را ببرید ارباً اربا شده را محضرِ لیلا ببرید ***
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد