
مستأصل اینجا آمدم فکری به حالم کن هر وقت رسیدم رو زدم فکری به حالم کن من با امیدی سمت روضه راه میافتم اینقدر رفتم آمدم فکری به حالم کن چیزی که از آقای تو کم نخواهد شد با اینکه من خیلی بدم فکری به حالم کن من بی دعای خیر تو بیراهه خواهم رفت دوزخ نباشد مقصدم فکری به حالم کن وقتی به حق عمهات زینب قسم دادم آقا نکن دیگر ردم فکری به حالم کن دلتنگ بوی صحن کربلا هستم دلتنگ عطر مرقدم فکری به حالم کن فکری به حالم کن تو را جان علیاکبر امروز حلالم کن تو را جان علیاکبر داغ تو از وسط معرکه تا بر در زد نالهات شعله به جان پدر مضطزد به تلافی علی بر علیام زخم زدند لشگری نیزه به تو در عوض حیدر زد لشگر کوفه تو را زد عوض صفین و لشگر شام تو را در عوض خیبر زد پدرت چند قدم مانده ز مرکب افتاد دید پر پر شدهای پیر شد و پرپر زد حسین... همهجا آینهبندان شده از بس که عدو بیهوا سنگ به آیئنهی پیغمبر زد زانویم گیر ندارد غم تو کاری کرد گوشهی ساحل غم کشتی من لنگر زد علی اکبر حسین...