نظرات
0هنوز نظری ثبت نشده

من نذر کردهام که ببوسم لب تو را امشب خدا دعای مرا مستجاب کرد من که توان پا شدن از جا نداشتم خیرش قبول عمه دوباره ثواب کرد در شام شام دختر تو تازیانه بود عمه تمام خرج سفر را حساب کرد زجری که من کشیده ام از دستهای زجر عکسی کبود از من دردانه قاب کرد گفتم نزن که بال و پرم درد می کند اما چه سود خواهش من را جواب کرد دروازه ی پر از غم ساعات یک طرف ما را یزید وارد بزم شراب کرد خسته بودم به روی ناقه کمی خوابم برد زجر از راه رسید و.....
هنوز نظری ثبت نشده