نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

عمه جان این سر منور را کمکم می کنی که بردارم شامیان ای حرامیان دیدید راست گفتم که من پدر دارم *** ای پدر جان عجب دلی دارم ای پدر جان عجب سری داری گیسویم را به پات می ریزم تا ببینی چه دختری داری *** ای که جان سه ساله ات بابا به نگاه تو بستگی دارد گر به پای تو بر نمی خیزم چند جایم شکستگی دارد *** آیه های نجیب و کوتاهم شبی از ناقه ها تنزل کرد غنچه های شبیه آلاله روی چین های دامنم گل کرد *** هر بلایی که بود یا می شد به سر زینب تو آوردند قاری من چرا نمی خوانی چه به روز لب تو آوردند؟ *** دستی از پشت خیمه ها آمد لا جرم راه چاره ام گم شد درهیاهوی غارت خیمه ناگهان گوشواره ام گم شد *** چشمهای ستاره بارانم مثل ابر بهار می بارد من مهیای رفتنم اما ... خواهرت را خدا نگه دارد! ***
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد