آنقَدَر در میزنم این خانه را تا ببینم روی صاحبخانه را اینگونه شده مرا مُقَدَّر در خواب ببینمت مُکَرَّر مُحتاجِ هماَند چون دو عاشق دختر به پدر، پدر به دختر صدبار تو را بغل بگیرم یکبار مرا بگیر در بَر شرحِ لبِ چاک چاکِ ما را بگذار برای وقتِ دیگر من فرش نداشتم ببخشید بگذاشتمت به روی مَعجر از زَجر چقدر زَجر دیدم نه بال برام مانده نه پَر تا صبح فقط نگام کردی دیدی بغلم نکردی آخر؟