تصویر حاج مهدی سلحشور - بدجوری زدنت زخمی شد بدنت

بدجوری زدنت زخمی شد بدنت

[ حاج مهدی سلحشور ]
بدجوری زدنت زخمی شد بدنت
توی خرابه‌ها آخرِ کار، چادر عمّه شد کفنت

سر رو خاکا می‌ذاشت رقیه رقیه رقیه
چشماش که سو نداشت رقیه رقیه رقیه

پای پُر آبله‌ش خسته بود خسته بود
دستاش توی طناب بسته بود بسته بود

أبا أبا أبا

بازوشو که نگو پهلوشو که نگو
شبا همین که ماهو می‌دید گریه می‌کرد به یاد عمو

تا چشماش رو هم اومد
زجر اومد زجر اومد زجر اومد

سیلی، ضربه، لگد، حرف بد حرف بد حرف بد

موهای سوخته‌شو می‌کشید می‌کشید می‌کشید
پیر شد از بس غم و غصّه دید غصّه دید

أبا أبا أبا

نزدیک سحره، دلتنگ پدره
با سر سوخته می‌رسه که دخترو با خودش ببَره

خم شد با دستای بی‌رمق بی‌رمق بی‌رمق
روپوشو زد کنار از طَبق از طَبق

فهمید از راه دور اومده اومده اومده
انگار از تو تنور اومده اومده اومده

پربازدید‌ترین‌های شعر روضه حاج مهدی سلحشور حضرت رقیه (س)(محرم و صفر)

پربازدید‌ترین‌های شعر روضه حضرت رقیه (س)(محرم و صفر)

محبوب‌ترین‌های حضرت رقیه (س)(محرم و صفر)

محبوب ترین‌های حاج مهدی سلحشور

نظرات

0 نظر ثبت شده

هنوز نظری ثبت نشده است

اولین نفری باشید که نظر می‌دهد