نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

شب تا سحر برای بابا چشام میباره بابا نباشه آروم ندارم سوختم و ندیدم ماهِ رویِ بابا تا یه شب نشستم رو به روی بابا بابا اومد نگو دیره حالا نگو دختر زمینگیره حالا قلبم داره جون میگیره حالا از اونی که سر تو رو رو نیزه بست بدم میاد از اون که دندون تو رو با سنگ شکست بدم میاد من از طناب بدم میاد از اضطراب بدم میاد از اونی که نداد بهم، یهذره آب بدم میا از بس که گفتهای قصهی مادر برای من این صورتم چو صورت مادر درد میکند بابا سرِ عَمامهات دعوا به پا شد که پای دشمنت در خیمه وا شد بابا گوشم درد میکنه بابا سرم درد میکنه سهساله دختر که زدن نداره اون که قَبالهی فَدَک نداره عترتِ طاها که دیدن نداره چه یتیم که خندیدن نداره سلام بابا که الان رو به روتونم سلام بابا کتک خوردم، کتک خوردم
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد