نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

همه محوند، محو عزت ما از گل اولیاست طینت ما کنج عزلت برای ما گنج است و چه سرمایه ای ست عزلت ما نگران نیستیم از مردن مرگ ما هست استراحت ما ثروت ما محبت زهراست نرسد ثروتی به ثروت ما نامههامان نخوانده امضا شد باز راضی نشد به خجلت ما گریه کردیم راهمان دادند بینتیجه نماند زحمت ما هر کسی پنج روز نوبت اوست با بزرگان گذشت نوبت ما فرصت گریه را به ما دادند بهترین فرصت است فرصت ما همه جا رفت و از تو صحبت کرد هر که بنشست پای صحبت ما تا که در خدمت شما هستیم دیگران میکنند خدمت ما خواستند از دیار تو برویم نه، اجازه نداد غیرت ما ما اویسیم و آمدیم ، ولی دیدن تو نبود قسمت ما شبی از خاک ما گذر کردی مرده را زنده کرد تربت ما حاجت دل شکستهها گریه است جان زینب برس به حاجت ما (حسین) ۶ روضه داریم، روضه زینب یک سری هم بیا به هیئت ما کربلا، شام، هر کجا رفتی یک سلامی بده به نیت ما . ما که از هجر، بال بال زدیم و نیامد کسی عیادت ما ما شنیدیم از رقیه و شام بعد از آن شد تمام طاقت ما چرا دیر اومدی پیشم دخترتو رو دوست نداری انتظارشو نداشتم که بری و جام بذاری چرا انقد پریشونی، الهی دورت بگردم کاشکی دستام کمی جون داشت، موهاتو شونه میکردم از همون وقتی که رفتی دل دخترت کبابه چرا تا رسیدی بابا، بوی نون رسید خرابه من غذا نخواسته بودم بس از زندگی سیرم بغلم نکردی باشه، من تو رو بغل میگیرم چادرم تو شهرا گم شد، اما روسریم نیفتاد گوشوارمو پس میگیرم، عمه قولشو بهم داد روسریم یه خورد سوخته، غم نخور، عیبی نداره، عمو از سفر که برگشت، یه دونه نوشو میاره چی میشه بازم بخندی دلم از غصه رها شه دندونم شکسته، اما شیریه غمت نباشه خیلی غصه خوردم، از دلتنگی مردم خیلی، خیلی دیر کردی، خیر مقدم بابا زحمت دادم بابا، خوابم رو تعبیر کردی سی روز که سر نزدی، چه عجب دلتنگ رقیه شدی، چه عجب تو هم مثل من بغلی شدی که از نیزه پایین اومدی، چه عجب تا میافتادم بجای کمک، سهم من کتک میشد انگاری اگه من رو میزدند، دلشون خنک میشد سرتا پام خاکی بود لباسام خاکی بود اشکامو درآوردند رویامو میخواستند بابامو میخواستند یا صاحب سرای خنجر به تو زد، تازیونه به من بیوقف به تو، بیبهونه به من دستی که فشرد به موی سر من عمه نگذاشت برسون به من چه کبود شد صورتی که، با یک اشاره، لک میشد انگاری اگه منو میزدند دلشون خنک میشد شب خرابه سرد اما هر جوری شده میخوابم خاکیم عیبی نداره نوهی ابوترابم اینها چیزی نیست بابای جون همهاشون میگذره، میره بابایی همهاشون میگذره، میره اما چند روز کلافم، زبونم همهاش میگیره دخترت شیرین زبون بود ولی از این به بعد نیست بخدا جوابای اشکام، خندههای ابنسعد نیست تا زمانی که تو شامم حال و روز من همینه یا پیشم بمون بابایی، یا که برم مدینه نه دیگه طاقت ندارم، بعیده این گره وا شه دخترت داره میمیره بریز آب روان از پام به جسم اطهر زهرام چه شویم ای گل رعنا ولی آهسته، آهسته
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد